حسين بن حسن خوارزمي

690

شرح فصوص الحكم

إرسال اتيان كرد ، و مؤتى اليه را عام آورد و تعيين و تخصيص نكرد به « إليك » يا « إلى غيرك » ، چنان كه آرنده را تعبير كرد كه الله است ، و باقى را تقييد كرد كه حبه است ، و مؤتى به را فرمود كه اگر در سماوات باشد يا در ارض ، از براى تنبيه تا ناظر نظر كند در قول حق كه « وَهُوَ الله في السَّماواتِ وَفي الأَرْضِ » « 8 » ، و از او منتقل شود ذهنش به احاطهء حق همهء موجودات را . فنبه لقمان بما تكلم و بما سكت عنه أن الحق عين كل معلوم . [ 286 - پ ] ) * پس تنبيه كرد لقمان به آن چه گفت و به آن چه ساكت شد كه حق عين كلّ معلوم است ، خواه اين معلوم موجود باشد در عين و خواه نى . يعنى : به آن چه تكلَّم كرد ، تنبيه نمود به آن كه حق سبحانه عين كلّ موجود خارجى است . و به آن چه ساكت شد ، تنبيه كرد بدان كه عين هر معلوم علمى است و باقى در غيب و عين موجود به وجود عينى . امّا اوّل از براى آن كه حق را گفت : آرنده است آن چه را در سماوات و ارض است ، و اوست الله در سماوات و ارض ، كما قال : « وَهُوَ الَّذِي في السَّماءِ إِله وَفي الأَرْضِ إِله » « 9 » . يعنى : هويت اوست ظاهره به الوهيت و ربوبيت در هر چه در جهت علويه است كه مسمّى است به سماوات ، و در جهت سفليه است كه مسمّى است به ارض . پس حق است عين آن چه در علو است و در سفل . اما دوم از براى آن كه هويت الهيه است كه آن را تعيّن و تقيّد نيست ، و هر چه غير اوست خواه موجود عينى باشد و خواه علمى ، متعيّن است . پس عدم تعيّن مسكوت عنه اشارت است به هويت الهيه ، كه غير متعيّن است بنفسها ، و متعيّن مىشود به صور معلومات علميه . و جامع قسمين قول اوست سبحانه كه « هُوَ الأَوَّلُ وَالآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْباطِنُ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ » « 10 » . پس تشبيه كرد - شيخ رضى الله عنه - كلام را كه به لفظ منطوق است به كلمات الهيه كه موجود است در خارج ، و مسكوت عنه را به حقايق غيبيه كه ايشان را وجود نيست در خارج . لأن المعلوم أعم من الشيء فهو أنكر النكرات . اين كلام دليل سابق « 11 » كه « نبه بالمنطوق » الى آخره نيست ، بلكه دليل « فهو

--> « 8 » س 6 ى 3 . « 9 » س 43 ى 84 . « 10 » س 57 ى 3 . « 11 » قا : سابق + است .